- کجا بودی ؟ مازیار زنگ زد بابات گفت رفتی بیرون
تلفنت هم دوبار زنگ خورد
- کجا دارم باشم
شما هم که فقط زنگای تلفنو منو بشمارید، کاری دیگه ندارید؟
- نخیر نداریم
- واقعا؟
- آره بیکاری بد دردیه.
چه عجب نشستی پیش ما؟
- دلم تنگ شده بود ، ناراحتید؟
- نخیر
....
- حالا چراهمش زمزمه میکنی ، بلند تر بگو
- میترسم
- از چی عزیزم
- از همه چی
- حتی ازمن؟
- نه تو که ترس نداری
- یعنی من جز همه چی نیستم
- شاید، اما تو حتما یه چیزی هستی
- مثلا چی؟
- یه چیز شبیه کتاب شاملو
- باز حرف شعر زدی!! خب این کتاب چه شکلیه؟
- کتاب ِ دیگه مثل همه ی کتابها جلد داره صفحه داره ورق داره ....
- یعنی منم این چیزا رو دارم؟
- دیوونه
- اینو که باید من بگم
- فرقی نمیکنه
- خب حالا بگو ببینم چرا منو شبیه کتاب شاملو میدونی؟
-واسه اینکه زیباست،
گاهی منو میخندونه ، گاهی اشکامو در میاره
همیشه واسم جدیده حتی اگه صد بار خونده باشمش
و دلم نمیخواد هیچ وقت روشو غبار بگیره
باز هم بگم ؟
- چیزی شده علی؟
- آره
- چی شده؟
- ... میخوام بخوابم
- خواب ؟!! الان که وقت خواب نیست!
- میدونم اما خوابم میاد ، سرمو بذارم رو پات؟
- بذار پسرم
...
- مامان بازکه تو گیر دادی به این موهای من، ولشون کن میریزه
- سرت خیلی داغه فشارت بالا نباشه؟ یکم آبلیمو میخوری؟
- نه ، خوبم
- ولی سرت سرخ شده
- اون به خاطر گرمای توست
- من که گرم نیستم
- تو همیشه گرمی ، همیشه
- آره والا شبها همچین گر میگیرم که نگو
- قرصاتو میخوری؟
- اگه نخورم که میمیرم
- خدا نکنه ، اما فکر کنم بعضی ها رو بی خیال میشی
- یکیشو که میخورم سرم بد جوری درد میگیره
- میفهمم اما اصلیش همونه باید بخوریش،
- ااااا میخورم ، بابات کم بازخواست میکنه حالا تو هم گیر دادی
- یه چیز دیگه ،کمتر هم باید قرآن و مفاتیح بخونی مطالعه زیاد سر درد میاره
- از این چیزا نیست بعدش هم اون دنیا تو که نمیایی وساطتت
- تو هم که فقط همینو میگی ، قبول ،اما نباید که اینقدر زیاده روی کنی
- زیاده روی نیست هنوز کلی عقبم ، من خیلی بدهکارم
...
- مامان
- جانم
- پات درد گرفت؟
- نه
- بذار بلند شم ، سرم سنگینه ها
- نه میگم . دیگه به موهات دست نمیزنم بخواب پسرم
- مامان...
- جانم
- تو همیشه زنده ای
- بخواب پسرم نگران نباش
- نگرانم ...خیلی نگرانم
- درست میشه
- آره درست میشه
....
ک.ک