تبليغاتX
و باز هم زندگی ...

و باز هم زندگی ...

 

داغی بر دل دارم چگونه بگویمش ؟؟

 

 

بازگشت  همه به سوي اوست ....

 

زياد نيست كه خبر در گذشت پدر دوست و همراه عزيزمان مهساي مهربان آستان فراق ) را شنيده ام

 

و حال با قلبي رنجور  و با احترام به مشيت الهي اين مصيبت را ازصميم دل به تو مهساي عزيزم و خانواده ي محترمت تسليت عرض نموده و از درگاه خداوند منان شادي روح آن مرحوم ، صبر و  طول عمر با عزت برای شما ، خواستارم.

 

صميمانه ميگويم  

ما را هم در غم اين مصيبت شريك بدانيد.

 

رحم الله من يقرا الفاتحه مع الصلواة

 

يا علي

 

 

 

 

صلي الله عليك يا سيدتنا و مولاتنا يا فاطمه الزهرا (س)

 

سيد مهدي شجاعي در كتاب (( كشتي پهلو گرفته)) مينويسد :

 

فرشتگان بال در بال پرواز ميكردند و فرود مي آمدند ، آنچنان كه آسمان را به تمامي مي پوشاندند.

دو فرشته پيش روي آنها بودند كه طلايه دارشان به نظر مي آمدند ، ناگهان بوي بهشت به مشامم رسيد و بعد باغها و بوستان ها و جويبارها ، چشمم را خيره كردند ....

 

حوريه ها صف در صف ايستاده بودند و ورود مرا انتظار ميكشيدند

اول خنده اي بسان وا شدن گلي و بعد همه با هم گفتند : خوش آمدي اي مقصود خلقت بهشت و اي فرزند مخاطب))   لولاك لما خلقت الافلاك ))

ملائك باز هم مرا بالاتر بردند ، قصرهاي بي انتها، حله هاي بي همانند ، زيور هاي بي نظير ، انچه چشم از حيرت خيره و دهان از تعجب گشاد مي ماند ، و بعد نهر آبي سفيدتر از شير ، خوشبو تر از مشك.

و بعد قصري  چه قصري !

گفتم اينجا كجاست؟اين چيست؟ از آن كيست؟

گفتند اينجا فردوس اعلاست برترين مرتبه بهشت،منزل و مسكن پدر تو و پيامبران همراه او و هر كه خدا با اوست و اين نهر كوثر است.

قصر انگار از در سفيد بود و پدر بر سريري تكيه زده بود.

مرا كه ديد از جا برخاست در آغوشم گرفت به سينه چسباند و ميان دوچشمم را بوسه زد به من گفت اين جا جايگاه تو، شوي تو و فرزندان و دوستداران توست، بيا دخترم كه سخت مشتاق تو ام .

من گفتم بابا ، باباجان!  من مشتاق ترم به تو ، من در آتش اشتياق  تو ميسوزم.

 

زنده شدم وقتيكه باز اگر چه در خواب پيامبر (ص) را پدر صدا كردم و صداي او را شنيدم  يادم آمد كه اين افتخار تنها از آن من است كه ميتوانم او را بي هيچ كنيه و لقب بابا صدا كنم وقتي آن آيه نازل شد كه:

(( لا تجعلو دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا ))

 من پدر را پيامبر و رسول الله صدا كردم و او دستي از سر مهر بر سرم كشيد و گفت اين آيه براي ديگران است فاطمه جان تو مرا همان بابا صدا كن تو به من بابا بگو ، بابا گفتن تو قلب مرا زنده تر ميكند و خدا را خشنود تر.

شايد او هم ميدانست كه چه لطفي دارد براي من، پيامبر (ص) با آن عظمت را بابا صدا كردن.

 

پدر گفت كه همين امشب ميهمان او خواهم بود.

اكنون علي جان اي شوي هميشه وفادارم ! اي همسر هماره مهربانم ! من عازمم . بر من مسلم است كه از امشب ميهمان پدرم و خداي خود خواهم بود.

گريزانم از اين دنياي پر بلا و سراسر مشتاقم به خانه بقا . تنها دل نگراني ام براي رفتن تويي و فرزندانم . شما تنها پيوند ميان من و اين دنياييد كه كار رفتن را سخت ميكند ، اما دلخوشم به اينكه شما هم آخرتي هستيد مال آنجاييد شما جسمتان در اينجاست ديدار با شما از آنجا و در آنجا آسانتر است.

علي جان ! ولي جدا شدن  از تو همين قدر هم سخت است ،به همين شكل هم مشكل به خدا ميسپارم شما را و از او ميخواهم كه سختي هاي دنيا را بر شما آسان كند.

علي جان من در سالهاي حياتم هميشه با تو وفادار بودم از من دروغ ، خدعه ، خيانت هرگز نديده اي لحظه اي پا از حريم مهر و  وفا و عفاف بيرون نگذاشته ام . بر خلاف فرمان و خواست و ميل تو حرفي نگفته ام ، كاري نكرده ام.

اعتقادم هميشه اين بوده است كه جهاد زن ، رفتار نيكو با همسر است،خوب شوهر داري است، و از اين عقيده تخطي نكرده ام .

علي جان مرگ ناگزير است و انسان ميرنده ناگزير از وصيت و سفارش.

علي جان به وصيت هايم عمل كن چه آنها را كه در رقعه اي مكتوب آورده ام و چه اينها را كه اكنون ميگويم.

در آنجا باغهاي وقفي پيامبر را نوشته ام كه به حسن (ع) بسپاري و او به حسين (ع) و حسين (ع) نيز به امامان پس از خويش تا آخر.

و نيز سهمي براي زنان پيامبر (ص) و زنان بني هاشم و بخصوص مادر دختر خواهرم قايل شده ام و اگر چيزي ماند براي ام كلثوم،دخترم.

اين ها را  نوشته ام اما حرفهاي مهم ترم مانده است.

 

اول اينكه تو پس از من ناگزيري به ازدواج كردن، ازدواج كن و امامه ، خواهر زاده ام را بگير كه او به فرزندان ما مهربان تر است.

دوم اين كه مرا در تابوتي به همان شكل كه گفته ام ، حمل كن تا محفوظ تر بمانم.

و سوم مرا شبانه غسل بده - از روي پيراهن-  بر من شبانه نماز گذار و مرا شبانه و مخفيانه دفن كن و مدفنم را مخفي بدار . مبادا مردمي كه بر من ستم كرده اند ، بخصوص آن دو، بر جنازه و نماز و دفنم حاضر شوند و از مكان دفنم آگاهي بيابند .

ياران معدود و محدودمان با تو شركت بجويند در نماز خواندن و تشييع جنازه و دفن ، اما بقيه نه ، از زنان ، فقط ام سلمه ، امه ايمن، فضه و اسماء بنت عميس و از مردان ، فقط سلمان ، ابوذر ، مقدار ، عمار ، عبدالله ، حذيفه ،  همين.

 

... واي گريه نكن علي جان! من گريه ام براي توست ، تو چرا گريه ميكني ؟ تو مظلومترين  مظلوم عالمي ، گريه براي  تو رواتر است . من آنچه كردم براي دفاع از  حقوق مغضوب تو بود من ميدانستم كه رفتني ام پدر مرا مطمئن كرده بود ولي هم ميدانستم و ميدانم كه پس از رفتنم بر تو چه خواهد رفت  و اين جگر مرا آتش مي زد و مرا به تلاطم وا ميداشت.

پس تو گريه نكن علي جان ! عالم بايد براي اين همه مظلوميت تو گريه كند.

اكنون اول ِ خلاصي من است، ابتداي راحتي من است آما آغاز مصيبت توست.

پس تو گريه نكن و جگر مرا در اين گاه رفتن ،بيش از اين مسوزان .

تورا و كودكانمان را به خدا ميسپارم .

علي جان سلام مرا تا قيامت به فرزندان آينده مان برسان.

راستي علي جان ! پسر عمو ! تو هم ميبيني آنچه را كه من ميبينم ؟

اين جبرئيل است كه به من سلام ميكند و تهنيت ميگويد.

 

بخوان برای شادی روح همه در گذشتگان به خصوص شادروان عباسی :

 

يا فاطمة الزهرا يا بنت محمد يا قرة العين الرسول يا سيدتنا و مولاتنا انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بكِ الي الله و قدمناك ِ بين يدي حاجاتنا يا وجيهة عندالله اشفعي لنا عندالله ...

 

 

 

+ نوشته شده در  86/03/26ساعت 19:45  توسط   | 

 

 

 

اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا مُمْتَحَنَةُ ،

قَدِ امْتَحَنَكِ الَّذِى خَلَقَكِ قَبْلَ اَنْ يَخْلُقَكِ ،

 فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صابِرَةً ،

وَنَحْنُ لَكِ اَوْلِياءُ صابِرُونَ ، وَمُصَدِّقُونَ لِكُلِّ ما اَتينا بِهِ اَبُوكِ ،

صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ ، وَاَتينا بِهِ وَصِيُّهُ ،

فَاِنّا نَسْئَلُكِ اِنْ كُنّا صَدَّقْناكِ اِلاّ اَلْحَقْتِنا بِتَصْدِيقِنا لَهُما لِنُبَشِّرَ اَنْفُسَنااَنّا قَدْ طَهُرْنا بِوِلايَتِكِ ،

 

 اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ رَسُولِ اللّهِ ،

اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ نَبِىِّ اللّهِ ،

اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ خَلِيلِ اللّهِ ،

اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ اَمِينِ اللّهِ ،

اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ خَيْرِ خَلْقِ اللّهِ ،

اُشْهِدُ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَمَلائِكَتَهُ اَنِّى راض عَمَّنْ رَضِيتِ عَنْهُ ،

ساخِطٌ عَلى مَنْ سَخَطْتِ عَلَيْهِ ،

مُتَبَرِّئٌ مِمَّنْ تَبَرَّأْتِ مِنْه ُ،

مُوال لِمَنْ والَيْتِ ،

مُعاد لِمَنْ عادَيْتِ ،

مُبْغِضٌ لِمَنْ اَبْغَضْتِ ،

مُحِبٌّ لِمَنْ اَحْبَبْتِ،

وَكَفى بِاللّهِ شَهِيداً وَحَسِيباً وَجازِياً وَمُثِيباً

 

یا زهرا

یا حق

+ نوشته شده در  86/03/11ساعت 0:45  توسط   | 

 

 

هوالرحمان

 

شنبه ۲۹اردیبهشت 86

11:58

  

...

تازه می فهمم سنتور که نواخته میشود ، انگار بر تارهای روحم ضربه می زنند.

عجب نوازشی ..

 

                           غم عشقت بیابان پرورم کرد     هوای بخت بی بال و پرم کرد

   به مو گفتی صبوری کن صبوری      صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد

 

شعرهایش را حتما باید با زبان و لهجه خودش خواند

عاشقانه تر میشود

یک لحظه دلم میخواست میتوانستم سنتور بزنم.

 

همه چیزو رها کردم .گذاشتم " هرچه بادا باد" به تصویر کشیده شود . قدرت خطر کردن ندارم اما ، بی پرواتر از همیشه ام ...

 

امشب برای خودم شب شعر برپا کرده ام ،

آخر امشب فقط شعر است ، 

امشب مثل شعر است ،

نه ! امشب خود شعر است .

شعر قشنگ است ، مثل امشب !

امشب قشنگ است مثل شعر !

وقتی شعری را میخوانی انگار خودت هم میخواستی همین را بگویی و نتوانستی

انگار تمام بدن و مغزت حال می آید.

انگار که اینها پنهانی در ذهن تو هم بوده و تا  به نظم کشیده شده میبینیشان لذت می بری .

گاهی دهانت باز می ماند که چطور کلمات اینهمه منطقی و واقعی و با معنا کنار هم چیده شدند .

تعجب میکنی که چطور همانی که در دل شاعرش بوده ، در دل تو نیز هست

بعد کم کم که پیش بروی می فهمی که همه ی لطافت های عالم مثل همند .

اینگونه است چون همه شان را خدا آفریده .

آن موقع است که دوست داری عاشق تر شوی .

چون لطیف تر میشوی

....

و خدایی تر !

 

مو که افسرده حالم چون ننالم        شکسته پر و بالم چون ننالم

  همه گویند فلانی ناله کم کن         ته آیی در خیالم   چون ننالم

 

زل زدم به قوهای روی صفحه دسکتاپ . انقدر واقعی است که اگر دستم را روی مانیتور بکشم انگشتانم خیس میشوند . اینکار را نمی کنم ، می ترسم قوها بترسند و فرار کنند و لذت دیدنشان از من گرفته شود ...

همینطور که شجریان می خواند ، آنها هم آرام تر  می شوند ، درخت های آنجا رو به خدا تر  و نقش انعکاس آسمان در آب از خودش آسمانی تر

گرچه قوها این آسمان دوم را را با نوک هایشان سوراخ سوراخ کرده اند .

خورشید خانم هم که در قنوت شاخه های درختان جا خوش کرده .

او هم گرمتر می تابد انگار ..

شنيدم كه چون قوى زيبا بميرد...فریبنده زاد و فریبا بمیرد 

 

امشب باید گریه کنم

 

یا حق

 

+ نوشته شده در  86/03/03ساعت 15:20  توسط   |