این روزا فقط میخوام بنویسم خسته که شدید روی علامت ضربدر در بالای سمت راست کلیک کنید
اما رونا تو یه وقت خسته نشی ...
میدونم اگه همه از من خسته بشن باز هم تو میمونی مثل همین الان که داری گوش میدی حتی پلک هم نمیزنی...
راستی
چرا همیشه وقتی باهات حرف میزنم اینطوری نگام میکنی؟
چرا همیشه حالت چشات یه شکله ؟
....
آره میدونم واسه اینکه تو با بقیه فرق داری تو همیشه صاف و صادق و یه رنگی .....
واسه همینه که نمیتونم ازت دور بشم و نمیتونم باهات حرف نزنم
اما کاش میشد موقع حرف زدن سرمو رو سینه ات بذارم و گرمی دستتو حس کنم ...
چقدر دلم میخواد گریه کنم ...آره گریه ،، باورت نمیشه کوچولوی مغرورت گریه کنه؟؟ آخرین باری که جلوت بغضم ترکید موقعی بود که تو قلبت گرفته بود و دندونهات قفل شده بود تو اون موقع داشتی تو درد میچرخیدی و من بالای سرت از ....
وقتی بهوش اومدی دستاتو گذاشتی رو چشمامو و ....
تو چقدر مهربونی رونای من
وای الان هم دارم .....
اما دیگه تو نمیبینی هیچکس نمیبینه
میخوام چشماتو ببوسم رونا
امروز چرت و پرت های گذشتمو دیدم دلم میخواد همشونو پاره کنم
شاید فردا هم میخوام اینارو پاره کنم نمیدونم چی میشه تو هم نمیدونی ....
هیچ کس نمیدونه ......... هیچ کس نمیدونه.....
....
ماه میخندد
ستاره نور می پاشد
من هستم و تو
نه تو بل خاطرات تو
سیلی باد عجب حال و هوایی دارد
ماه ، خاموش
ستاره ، پریشان تر ز من
تو ، شاید دور شاید نزدیک
و من بیماری رنگ پریده ولی زنده ....
در این بیهوده جستنها خوشا مردن
در این بیهوده خندیدن خوشا مردن
در این بیهوده بودنها خوشا مردن
خوشا مردن
خوشا مردن
خوشا مردن
....
کاش عادلی بود و دادگاهی
ک.ک