هوالفغور
.
.
.
لحظه جدایی ثانیه به ثانیه نزدیک تر می شود ...
با این دل چه کنم وقتی که بهانه ات را گرفت؟؟؟

مولای یا مولای انت المولا و انا العبد و هل یرحم العبد الا المولا
یا حق
هوالفغور
.
.
.
لحظه جدایی ثانیه به ثانیه نزدیک تر می شود ...
با این دل چه کنم وقتی که بهانه ات را گرفت؟؟؟

مولای یا مولای انت المولا و انا العبد و هل یرحم العبد الا المولا
یا حق
هوالمحبوب
...........
چقدر دلم بهانه ات را می گرفت .....
چقدر دلم برایت تنگ بود ......
چقدر درک کردم که هیچ نیستم و اگر نخواهی در آغوشم بگیری از سرما خواهم مرد .....
سخت بود .... درد امانم را برید ... اگر نمی آمدی تنها خودت میدانی چه بر سرم می آمد ....
تمام لحظه هایم پر بود از کم آوردن تو ....
حالا که آمدی نگران رفتنت خواهم بود .....
کاش بگذاری همیشه ام همینطور بماند .....
کاش تنهایم نگذاری .....
یا حق
در این دوران پرتکان
در این تلاطم روح و جسم
در این سرسرای واماندگی
تنها یاد هاست که زیباست
و دید ها که از نبود بودها میگوید و غریب میگرید
یاد بودها هست و بوی آن در مشام دلتنگ من غوغاها می آفریند
یادش هست اما خودش.....
باید زیست چه بخواهی چه نخواهی
................................................................................ باید زیست