هوالکریم
قبلا اینجا من بودم ، شما بودید ، آنها هم بودند
قبلا اینجا همه چیز و همه کس بودند ...
من هم هنوز هستم اما نه آن «من» قبلی ... «من» اسیر در قفسی پولادین که میله های محکمش ، عشق پدر به فرزند است .
و من محکوم به محصور شدن در این استحکام هستم .
رگه های اجبار را به تازگی حس میکنم .
از همان ابتدای تولد هم ، مجبور به زندگی کردن شدیم .
نمی خواهم به جز انرژی مثبت چیز دیگری اینجا باشد اما اگر احساس را از آدمی بگیرند که دیگر آدم نیست .
کاش کسی بر من خرده نگیرد .......
بهترین آرزوهایم برای شما
یا حق
