نگاه اری نگاه ....همان فریاد خاموش را گویم
نگاهم خسته است
زمان زیادی است که در حسرت کوچ پرستوها خیره مانده
زمان زیادی است که قدرت نگاهی آن را نلرزانده
زمان زیادی است که دستی آن را نچرخانده
نگاه .....آری نگاه
زمان میگذرد ، دیروز امروز میشود و امروز فردا
اما نگاه من تنها در دیروز مانده چرا که یادها در دیروزند
نگاه کن...
نگاهم به افق است و غروب را باور ندارد
انتظار میکشد که دیروز به امروز بیاید و فردایی نباشد
دوباره شب فرا می رسد، نگاه ها خاموش میشوند و می خوابند
اما تو نگاه کن ...
نگاهم را ببین و بگو پرستو ها را لانه ای ساخته ای
با من بگو کی صدای نگاهت خواب را حرام میکند
غروب امروز را دیروز میکند
و تو .......
ک.ک