تبليغاتX
و باز هم زندگی ...

و باز هم زندگی ...

هيچ كس نماند ...هيچ كس نخواند

من عجيب دلتنگم .....

يادها چنان بادي در سرزمين كوچك دل در گذرند اما هيچ پنجره اي باز نيست...

من صدا زدم  ....داد زدم......فرياد زدم.....

اما...     هيچ كس نماند ......هيچ كس نخواند

خسته ام خسته تر از هميشه ......

بيزارم  بيزارتر از هميشه ...

عجيبم و شايد عجيب تر از هميشه........

 

تو كجايي ... تو كه ميگفتي: مي خواني ....مي ماني...

هنوز اناري كه براي تو چيدم در دستم است

بگو ...با من از ناگفته ها بگو....

 

"    ...

 

 

انار در دستم خون گريه كرد اما باز تو جاي ديگر را ديدي...

من آواز خوان شبگردم كه مي خوانم

آي... اي شب تو بدان كه براي من، هيچ كس نماند ...هيچ كس نخواند

 

 

اشكها شما ياري كنيد.....

                                                         كه من عجيب دلتنگم/.

 

 

ك.ك

+ نوشته شده در  84/08/27ساعت 3:13  توسط   | 

سلام به همه....

این روزا اصلا واسم قشنگ نیست خیلی داره بد میگذره....

کلی نوشتم اما گفتم باشه واسه یه وقت دیگه ...

**********

عشق و تحصيل

....

از پس شيشهء عينك استاد          سرزنش بار به من مينگرد

باز در چهرهء من مي خواند          كه چه ها بر دل من ميگذرد

ميكند مطلب خود را دنبال : 

(( بچه ها ! عشق گناه است گناه .......

                                             واي اگر بر دل نو خواسته اي لشگر عشق بتازد بيگاه))

مينشينم همه ساعت خاموش      با دل خويشتنم دنيائيست

ساكتم گر چه به ظاهر اما...         در دلم با غم تو غوغائيست

مبصر امروز چو اسمم را خواند        بي خبر داد كشيدم   ((غائب))

رفقايم همگي خنديدند                كه جنون گشته به طفلك غالب

بچه ها هيچ نميدانستند كه         من آنجايم و دل جاي دگر

دل آنهاست پي درس و كتاب        دل من در پي سوداي دگر

من بياد تو و آن روز بهار                كه تو را ديدم در جامهء زرد

تو سخن گفتي ،اما نه ز عشق     من سخن گفتم، اما نه ز درد

من بياد تو و آن خاطره ها              ياد آن دوره كه بگذشت چو باد

 كه در اين وقت به من مينگرد        از پس شيشهء عينك استاد

با خيالت خوشم از اول زنگ           لحظه اي فارغ از اين دنيايم

 

زنگ خورده است :منوچهر بيا     

                                          تو فريدون برو، من مي آيم

                                                                                          

                                                                            ((منوچهر نيستاني))

*******

 شعربالا حال و هوای خاص یکی از دوستامه ...

(( یادته اون شبی که واسم گفتی ...همون شب بود که از دنیا خیلی راضی بودی ..اون شعر مرضیه یادته.... میدونم یادته ((دیدی که رسوا شد دلم.....غرق تمنا شد دلم)) اون شب واسم خوندیش با چه اوجی هم میخوندیش برق چشات یادمه... چه شبی بود    نه!؟    تو سر مست بودی و من خیرهء مستی تو     ولی خیلی زود گذشت  ....اون شبی که گفتی همه چیز تموم  شد،  رو خوب یادمه اما اصلا دوست ندارم که تو یادت باشه...اون شب هم چشات داشت برق میزد  اشکات منو داشت دیوونه میکرد خیلی برام سخت بود ...یادته بهم گفتی آدمها فرصت دارن اما خیلی راحت از دستش  میدن   یادته میگفتی ..........؟؟ نه اون شب اصلا خودت نبودی منهم خودم نبودم....خوب یادمه اون شب هم همون شعر رو خوندی ...(( با آن همه آزادگی..............))                                                                نمیدونم جای خالی عکساتو کی پر میکنه ...نمیدونم واسه کی ساز میزنی و واسه کی  آوازمیخونی...    اما میدونم که تو نمیدونی من همیشه اون شب تو ذهنمه و واست دعا میکنم ....همیشه بهترین ها رو واست آرزو  میکنم .......    خوبه که تو اصلا نمیدونی من وبلاگ نویسم..........))

روزگارش خوش...

یا علی

 

+ نوشته شده در  84/08/26ساعت 4:58  توسط   | 

یه سال دیگه گذشت... و من هنوز اسیرم ...نمیدونم شاید برام یه حبس طولانی مدت بریدن و یااینکه چیزی تا آزادی  نمونده ، فقط میدونم ابد زندگی من شروعی آزادی من و یا شاید ازل من است...

*******************

باز طوفان شب است     هول بر پنجره می کوبد مشت

شعله میلرزد در تنهایی:    باد فانوس مرا خواهد کشت؟!

                                                                                           ه .ا . سایه

***************

پریشان میروم امشب به کوهستان بی آبی ............نمیدانم چه خواهد شد ولی گویا تو بیداری

بجز تو من ندارم کس تو ای تنها امید من...........بیا دردم مداوا کن تو داروی غریبانی

به پایت جان و دل ریزم برایت اشکها ریزم.............نمیخواهم منم باشد که میدانم تو میدانی

 

الهی به امید تو  دوباره شروع میکنم............

ک ک

                                                                                                          یاعلی

+ نوشته شده در  84/08/19ساعت 7:6  توسط   | 

اين روزا نوشتن خيلي واسم سخت شده....قديم ترا راحت تر مي نوشتم اما حالا بايد خيلي به فكر نداشتم فشار بيارم كه بتونم چيزي بنويسم البته خودم بهتر از هر كس ديگه اي ميدونم چمه...وقتي بخواي سعي كني چيزي كه نيستي رو نشون بدي همينه ديگه....اما امشب خودمم ....خود خودم..

مي بيني...؟؟   اره تورو ميگم تويي كه اگه يه روزي اين خرابات منطقهء ممنوعه اعلام  بشه تو سرتو به باد ميدي و قانون شكني ميكني....آره تو رو ميگم...

 

امشب ميخوام مست وار بنويسم تو خرابات هديه اي جز مستي نميدن... قديما ميگفتن مستي و راستي اما من  ميخوام دروغ هامو تو عالم مستي بگم ...يه وقت فكر نكني دارم راست ميگم......

اره رفيق ،آدم وقتي خراب ميشه فقط و فقط ازيه نفر مينويسه  منهم الان تو خراباتم پس حالا منهم از يه نفر مينويسم.......چرا ميخندي به من نمياد عاشقونه حرف بزنم؟!!!      كجا شو ديدي...صبر كن يه حرفايي بزنم كه تو هيچ كتابي نخونده باشي.....

 

چي گفتي..نميتونم.......  يعني نميتونم..؟ آره خب شايد راست بگي من كجا عشق كجا ولي بيخيال شو بذار يه شب هم ما تو خودمون باشيم...بذار فكر كنم آدمم،بذار يه شب سي خودم برم...بي خيال ما شو حوصلهء نصيحت رو هم ندارم...حد اقل يه امشبي رو سخت نگير................ايول... دمت گرم... خيلي باحالي

 

چه مستي شدم امشب.....

 

آره عزيز ...راستي اسمت چي بود ؟ آره ديگه تو ...باز شك كردي ....اخه به غير تو كي حوصلهء خوندنو اين چرتو پرتا رو داره...شك نكن خودتي....ميگي اتفاقي خوندي ..اي بابا يعني تو نيستي ....پس من واسه كي دارم حرف ميزنم....

اه... بي خيال به من مستي هم نمياد .....

نه نااميد نميشم.... شايد بايد يكم بيشتر بخورم.... آهاي ساقي قربون دستت...

 

تازه دارم ميفهمم كه مستي چيه....

 

آره اينطوري دارم ريختتو ميبينم ..خيلي با حال شدي  كاش يكم خوشگل تر بودي اما بي خيال مستي رو عشقه....خوشگلي ميخوام چيكار من كه واضح  نميبينم.......

 ناراحت نشي رفيق...  ميدونستي چقدر دوستت دارم ..ميدونستي هر چيزي كه خيال تو رو واسم زنده كنه مورد پرستش منه...تو اين چيزا رو مي دوني.... ميدوني اگه يه روز نباشي ديگه منهم نيستم ..ميدوني من با نفست زنده ام ..ميدوني ضربان قلبتو هميشه حس ميكنم ...ميدوني فكرتو خيلي راحت ميتونم بخونم و چقدر بهم نزديكي...ميدوني....

 

اي بابا ساقي جون قربون معرفتت چراغا رو چرا خاموش كردي ما تازه سر صحبت رو باز كرديم... يه حالي بده امشب ...نميشه!!!!!؟؟ تعطيله....بخشكي شانس ...

 

اه.......تموم مستيم پريد .....اين چيه تو دست من ....بيا داداش بيا اين آينه تو بگير واسه شما بايد باشه.....

 

شبگردي هم  واسه خودش عالمي داره ها.....راستي اسمت چي بود؟؟؟؟

اره تو رو ميگم  اسمت چي بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

.........

شايد ادامه داشته باشه....         ك .ك

+ نوشته شده در  84/08/09ساعت 2:29  توسط   | 

هوا ابری است ...شاید باران ببارد

بوی خوش باران ذره ای از بوی مهربانی توست و زلالی قطراتش یادآور صداقت کلام توست ...

باران را دوست دارم چراکه تو را نیاز دارم....

هوا ابری است .....چرا باران نمیبارد!!!!!!!

چه سکوتی اینجاست...............

ک. ک

+ نوشته شده در  84/08/05ساعت 20:39  توسط   |